اقتصاد، نقاشی، هنر، پول، حراج، هنرمند، جوان، باوند بهپور! باوند بهپور در شبکه اجتماعی فیسبوک صفحهای میسازد زیر عنوان حراج هنری، در اندک مدتی هزاران هوادار پیدا میکند و صدها فروشنده و دهها خریدار، رکوردهای میلیونی بر جا میگذارد و کارهای فراوانی در بازاری نسبتا کوچک خریداری میشوند، بیواسطه، بی حق دلالی، بدون پوستر و بروشور و تبلیغات!
این صفحه خوب یا بد اثری است از باوند بهپور و قضاوت در موردش لاجرم به قضاوت در مورد وی میانجامد. ایدههای باوند بهپور را نمیشود و نباید با خوب یا بد توضیح داد باید سعی کرد شرحشان داد*. همیشه باید صادق بود، باید برهنه در مقابل آینه ایستاد، باید پرسید. آیا این دموکراسی است؟ آیا هنر هم باید دموکرات باشد؟ عکاسی دموکراتتر است یا نقاشی یا تئاتر یا سینما؟ هنر دموکرات هنر والاست؟
واقع مطلب اینجاست که نگارنده به دنبال پاسخی برای این سوالها نیست، به زعم نگارنده ضعف حرکت بهپور نه در باز کردن تقریبا بی حد و مرز درهاست و نه در تحرکات انفجاری با اوجهای عجیب و سقوطهای تدریجی، آنچه که حقیقتا میتوان به عنوان ضعف روبروی باوند بهپور نشاند سوالی دیگر است! حراج هنری رو به سوی ارزشی ماندگار است یا خانهای روی آب؟ ساختاری برای تغییر ساختار جاری یا حرکتی حبابی؟ حرکت در فضایی واقعی است یا آرمانشهری فانتزی؟
این روزها باوند بهپور را در کسوت پیامبری میبینم تازه مبعوث با پیروانی که قلبهایی جوان دارند و آزرده از قریشیان!
*کما اینکه در مورد ایدههای دیگران هم این امر جاری است.






